مقالات تخصصی

فلسفه نوروز باستانی ایرانیان

فلسفه نوروز :

برخی پژوهشگران ، ریشه تاریخی این جشن را به « جمشید پیشدادی » نسبت می دهند و نوروز را « نوروز جمشیدی » می خوانند . این گروه معتقدند كه جمشید شاه بعد از یک سلسله اصلاحات اجتماعی بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد یا اورمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتی از وی بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.فردوسی شاعر بزرگ پارسی گوی نیز در شاهنامه پیدایش نوروز را به جمشید شاه نسبت مى دهد.

نوروز+سال نو

نوروز+سال نو

موسم آفرینش جهان : بارش باران های بهاری، برآمدن شکوفه ها و برگ آوردن درختان، طولانی شدن روزها و ساعات روشنایی، گذشتگان را بر این اعتقاد راسخ کرده بود که نوروز، زمان پیدایش و آفرینش جهان است. ایرانیان باستان معتقد بودند که از اولین روز فروردین، روان بهشتیان همه به این کیهان بازمی گردند و هر یک به میهن و موطن خود فرستاده می شوند. حتی دوزخیان در این روز به همراه روان بهشتیان به زمین فرستاده می شوند تا مانند کسی که به سفر برود و پس از دیر زمانی به وطن خویش بازگردد، با فرزندان خویش به خوشی پردازد و پس از ده روز به دوزخ باز گردد. جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه ای داشتند. آنها براساس آیین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیر گان، مهرگان، سده و اسپندگان را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار مى کردند. در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایى همراه است.»  سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز هرمزد یا اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی كشد ، بر سایر جشن ها ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه ی راز وارگی می بخشد ، آیین ها ی بسیاری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام می گیرد. اگر نوروز همیشه و در همه جا با هیجان و آشفتگی و درهم ریختگی آغاز می شود ، حیرت انگیز نیست چرا كه بی نظمی یکی از مظاهر آن است.

خانه تکانی : هم به این نکته اشاره دارد ؛ نخست درهم ریختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زیر و رو می شد. در بعضی از نقاط ایران رسم بود كه حتی خانه ها را رنگ آمیزی می کردند و اگر میسر نمی شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سین را در آن می چیدند ، سفید می شد. اثاثیه ی کهنه را به دور می ریختند و نو به جایش می خریدند و در آن میان شکستن کوزه را که جایگاه آلودگی ها و اندوه های یک ساله بود واجب می دانستند. ظرف های مسین را به رویگران می سپردند. نقره ها را جلا می دادند. گوشه و کنار خانه را از گرد و غبار پاک می کردند. فرش و گلیم ها را غاز تیرگی های یک ساله می زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر ها (ریشه ی کلمه ی فروردین) در این روز ها به خانه و کاشانه ی خود باز می گردند ، اگر خانه را تمیز و بستگان را شاد ببینند خوشحال می شوند و برای باز ماند گان خود دعا می فرستند و اگر نه ، غمگین و افسرده باز می گردند. از این رو چند روز به نوروز مانده در خانه مشک و عنبر می سوزاندند و شمع و چراغ می افروختند.در بعضی نقاط ایران رسم است كه زن ها شب آخرین جمعه ی سال بهترین غذا را می پختند و بر گور درگذشتگان می پاشیدند و روز پیش از نوروز را كه همان عرفه یا علفه و یا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه ای كه در طول سال در گذشته ای داشت ، می رفتند و دعا می فرستادند و می گفتند كه برای مرده عید گرفته اند.

چهار شنبه سوری : آتش‌ در نزد ایرانیان‌ باستان‌ نماد روشنی‌، پاكی‌، طراوت‌، سازندگی‌، زندگی‌، تندرستی‌ و در پایان‌ بارزترین‌ نماد خداوند در روی‌ زمین‌ است‌. آنها عقیده‌ داشتند كه‌ آتش‌ می‌تواند ناپاكی‌ها ، پلیدی‌ها و تاریكی‌ها را از میان‌ ببرد. بنابر این‌ در میان‌ جشنهای‌ مهم‌ ایرانیان‌ به‌ جشنهای‌ مخصوص‌ آتش‌ برخورد می‌كنیم‌ و از آن‌ میان‌ دو جشن‌ آتش‌ از بقیه‌ معروفتر و مهمترند: جشن‌ سده‌ و جشن‌ سوری. بطور كلی‌ ایرانیان‌ پیش‌ از فرا رسیدن‌ هر جشن‌ مذهبی‌ ،به‌ آتشكده‌ها می‌رفتند و به‌ نیایش‌ می‌پرداختند اما رسم‌ آتش‌ افروزی‌ پیش‌ از عید بسیار كهنه‌ و قدیمی‌ است‌ و حتی‌ به‌ دوران‌ هند و اروپایی‌ بر می‌گردد.  این‌ آتش‌ در دوره‌ ساسانیان‌ گویا در شب‌ آغاز «همس‌ پت‌ میدم‌ گاه‌» ششمین‌ گاهنبار افروخته‌ می‌شد . انتخاب‌ این‌ زمان‌ برای‌ این‌ جشن‌ شاید از این‌ جهت‌ بود كه‌ تصور می‌شد فروهرها با دیدن‌ دود وآتش‌ جایگاه‌ دودمان‌ خویش‌ را خواهند شناخت‌ و بدان‌ سو پرواز خواهند کرد . که از دو کلمه ی چهارشنبه ( منظور آخرین چهارشنبه ی سال ) و سوری كه همان سوریك فارسی و به معنای سرخ باشد و واژه‌ «سوری‌» (صفت‌ پهلوی‌ سوریك) در فارسی‌ به‌ معنی‌ «سرخ‌» بوده‌ و چنان‌ كه‌ پیداست‌، به‌ آتش‌ اشاره‌ دارد. البته‌ «سور» در مفهوم‌ «میهمانی‌» نیز در فارسی‌ به‌ کار رفته‌ است‌.  در کل به معنای چهارشنبه ی سرخ ، مقدمه ی جدی جشن نوروز بود. در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آینه و کوزه و اسفند را به یقین شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهیه می کردند. بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادمانی بود و البته خرید هر کدام هم آیین خاصی را تدارک می دید. غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت یا سه (نماد سه منش نیک) روی هم می گذاشتند و خورشید كه به تمامی پنهان می شد ، آن را بر می افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. ما وقتی‌ برآتش‌ می‌رقصیم‌ می‌خواهیم‌ با زبان‌ بی‌زبانی‌ با خود بگوییم‌ كه‌ آنچه‌ در یك‌سال‌ گذشته‌ از دروغ‌ و بدكاری‌ از من‌ سر زده‌ است‌ را اكنون‌ می‌خواهم‌ با شعله‌های‌ آتش‌ از خود بزدایم . ما وقتی‌ در مراسم‌ چهارشنبه‌ سوری‌ بر آتش‌ می‌رقصیم‌ به‌ آتش‌ می‌گوییم‌ كه‌ «زردی‌ من‌ از تو، سرخی‌ تو از من‌.» زردی‌ نشانه‌ زردرویی‌ و شرمندگی‌ از خطا، و همچنین‌ نشانه‌ غم‌ و اندوه‌ است‌، و سرخی‌ نشانه‌ سرخ‌رویی‌ و پاكدامنی‌، و همچنین‌ نشانه‌ی‌ شادبودن‌ است‌. در بعضی نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو ، لحاف و لباس های کهنه را می سوزاندند. آتش می توانست در بیابان ها و رهگذر ها و یا بر صحن و بام خانه ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می کشید از رویش می پریدند و ترانه هایی كه در همه ی آنها خواهش برکت و سلامت و باروری و پاکیزگی بود ، می خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش خاکستر شود. سپس خاكسترش را که مقدس بود کسی جمع می کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ، سر ِ نخستین چهار راه می ریخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه می پرسیدند:

“كیست؟”

می گفت: “منم.”

– ” از کجا می آیی؟”

– “از عروسی… “

– “چه آورده ای؟”

– “تندرستی…”

 

شال اندازی : از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان می رفتند و از روی روزنه ی بالای اتاق (روزنه ی بخاری) شال درازی را به درون می انداختند. صاحب خانه می بایست هدیه ای در شال بگذارد.

فال گوش : از دیگر مراسم چهارشنبه سوری فال گوش بود و آن بیشتر مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند. مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشکل بود می ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود ، زیر پا می گذاشتند. نیت می کردند و به گوش می ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می دانستند. آنها در واقع از فروهر ها می خواستند كه بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند ، بگشایند.

فال کوزه : فال‌ كوزه‌ نوعی‌ تفال‌ زدن‌ از طریق‌ اشعار است‌. امروزه‌ زرتشتیان‌ این‌ مراسم‌ را در ماه‌ تیریعنی‌ در جشن‌ تیرگان‌ برگزار می‌كنند. فال‌ كوزه‌ بیشتر جنبه‌ سرگرمی‌ دارد. مراسم‌ فال‌ كوزه‌ امروزه‌ تشریفات‌ سابق‌ را ندارد و به‌ این‌ طریق‌ انجام‌ می‌شود كه‌ هر كس‌ چیزی‌ كه‌ نشانه‌ او محسوب‌ می‌شود مانند انگشتر، حلقه‌، سنجاق‌ یا غیره‌ را در كوزه‌ می‌اندازد، سپس‌ اشعاری‌ كه‌ امروزه‌ اشعار حافظ‌ است‌ بر كاغذهای‌ كوچكی‌ نوشته‌ تا می‌كنند و در داخل‌ كوزه‌ می‌اندازند. پس‌ از آن‌ دختر نابالغی‌ دست‌ در كوزه‌ كرده‌، یك‌ قطعه‌ شعرو دوباره‌ دست‌ در كوزه‌ كرده‌ یك‌ شی‌ء در می‌آورد، شعری‌ كه‌ از كوزه‌ بیرون‌ آورده‌ شده‌ فال‌ صاحب‌ شی‌ء محسوب‌ می‌شود.

قاشق زنی : هم تمثیلی بود از پذیرایی از فروهر ها… زیرا كه قاشق و ظرف مسین نشانه ی خوراک و خوردن بود. ایرانیان باستان برای فروهر ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده ی آسمانی پذیرایی کنند و چون فروهر ها پنهان و غیر محسوس اند ، کسانی هم که برای قاشق زنی می رفتند ، سعی می کردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می دانستند ، دریافت شان را خوش یمن می پنداشتند.

آجیل‌ مشكل‌ گشا : تهیه‌ آجیل‌ مشكل‌ گشا در شب‌ چهارشنبه‌ سوری‌، فلسفه‌ عمیقی‌ دارد. این‌ آجیل‌ با تشریفات‌ خاصی‌ تهیه‌ می‌شود و به‌ عنوان‌ نذر تقسیم‌ می‌گردد. اجزای‌ این‌ آجیل‌ رنگارنگ‌ و زیبا همه‌ از دانه‌های‌ خوردنی‌ و رستنی‌هایی‌ است‌ كه‌ بیش‌ از هزاران‌ سال‌ پیش‌ از زمین‌ و طبیعت‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. در واقع‌ مجموعه‌ آجیل‌ چهارشنبه‌ سوری‌ طبقی‌ است‌ آراسته‌ از هدایا و دهش‌های‌ خاك‌ كه‌ رابطه‌ انسان‌ و طبیعت‌ را تایید و تاکید می‌كند. این‌ آجیل‌ در واقع‌ همان‌ لرك‌ یا آجیل‌ گاهنبارهاست‌. شامل‌ : پسته‌، بادام‌، سنجد، گردو، كشمش‌، برگه‌ هلو، انجیر و خرما . البته‌ امروزه‌ نارگیل‌ ، قیسی‌، مویز و نبات‌ به‌ آن‌ اضافه‌ شده‌ است‌.

سفره هفت سین : در آیین های باستانی ایران برای هر جشن «خوانى» گسترده مى شد كه دارای انواع خوراكى ها بود. خوان نوروزی «هفت سین» نام داشت و مى بایست از بقیه خوان ها رنگین تر باشد. این سفره معمولاً چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو آماده بود و بر صفحه ای بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان(MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراكى ها در کنار سفره گماشته مى شد. این خوان نوروزی بر پایه عدد مقدس هفت بنا شده بود.

تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سال های دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت برای این که انسان به مقام عالی و آسمانی برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت برای انسان عزیز بوده و در آیین های مختلف و به نمادهای گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و… » همچنین اسناد تاریخی از برپایی سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنی سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک )، اردیبهشت (پاكى و راستی )، شهریور (شهریاری آرزو شده با کشور جاودانی )، سپندارمزد (عشق و پارسایی )، خرداد (رسایی و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).

در بسیاری از منابع تاریخی آمده است كه «هفت سین» نخست « هفت شین » بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است . شمع، شراب ، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتی در این باره مى گوید: در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینی غذا مى گذاشتند كه به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند. بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین های نوروزی، به نشانه سبزی و جاودانگی بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعی کردند که سنت ها و آیین های باستانی خود را هم حفظ کنند. به همین دلیل، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سرکه» مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیدا کرد.» بعضی نیز معتقدند در جهان فروری مبنای هفت سین را چیدن هفت سینی یا هفت قاب بر خوان نوروزی می داند كه به آن هفت سینی می گفتند و بعدها با حذف (یای) نسبت به صورت هفت سین در آمد. او عقیده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ایران این سفره را ، سفره ی هفت سینی می گویند .

سمنو : نماد زایش و باروری گیاهان است و از جوانه های تازه رسیده گندم تهیه می شود. شيرين و كرم مانند بوده، از جوانه گندم درست می شود و نشانی از هنر والای آشپزی ایرانی است.

سیب : هم نماد باروری است و زایش. در گذشته سیب را در خم های ویژه ای نگهداری مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند. مى گویند كه سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت كه اغلب درویشی سیبی را از وسط نصف مى کرد و نیمی از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایی رها مى شد.

سنجد : نماد عشق و دلباختگی است

سبزه : نماد شادابی و سرسبزى و نشانگر زندگی بشر و پیوند او با طبیعت است. سبزه كه معمولا جوانه گندم و یا عدس بوده كه نماد نوزايي و تولد دوباره است . در گذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده ( كه شمار مقدس برج هاست ) در قاب های گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان در کاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش از نوروز دوازده ستون را از خشت خام بر مى آوردند و بر هر یک از آنها یكى از غلات را مى کاشتند و خوب روئیدن هر یک را به فال نیک مى گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در آن سال پربار خواهد بود. ایرانیان باستان دانه ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبیا ، عدس ، ارزن ، نخود ، کنجد ، باقلا ، حاجیه ، ذرت ، و ماش به شماره ی هفت ( نماد هفت امشاسپند ) یا دوازده ( شماره ی مقدس برج ها ) در ستون هایی از خشت خام بر می آوردند و بالیدن هر یک را به فال نیک می گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب برکت و باروری خواهد بود. خانواده ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= اندیشه ی نیک) ، هوخت (= گفتار نیک) و هوو.رشت (كردار نیک) سبز می کردند و فروهر نیاکان را موجب بالندگی و رشد آنها می دانستند.

سيب :  سلامتی و زيبايي است.

سير : نشان دارو و شفابخشی است.

سماق : نماد رنگ خورشيد به هنگام طلوع بوده. ايرانيان باستان بر اين باور بودند كه با ظهور خورشيد نيكی بر بدی پيروز می گردد

سركه : نشان قدمت و صبر و بردباری است.

سكه : كه نماد ثروت و دارایي است . نمادی از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.

تخم مرغ : كه نشان زايندگی است. نماد نژاد و نطفه .

آب : پاکی

ماهی قرمز : طلايی رنگ در تنگ آب نشان زندگی  و برکت است . به عنوان نشانه اسفند ماه بر سفره گذاشته مى شود. نماد برج سپری شده ی اسفند .

اسفند : سپند

گل سنبل

آينه : كه نماد تصوير  پيدايش و روشنائی است بر سر سفره هفت سين گذاشته می شود.

آتشدان : نماد پایداری نور و گرما كه بعد ها به شمع و چراغ مبدل شد . در دو طرف آينه دو شمعدان گذاشته می شود و به تعداد فرزندان خانواده شمع روشن می گردد. شمع ها نماد شادی و روشنگری هستند.

شیر : نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره

انار : نماد تقدس

گلاب : كه باز مانده ی رسم آبریزان یا آبپاشان است . بر مبنای اشاره ی ابو ریحان بیرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاکستر آن آلوده می شود و لذا آب پاشیدن به یکدیگر نماد پاكیزگی از آن آلایش است.

گل بید مشک : كه گل ویژه ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز

نان : پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنیر ، شکر ، بَرسَم

کتاب مقدس

نارنج : نماد گوی زمین

و شاخه هایی از درخت مقدس انار ، بید ، زیتون ، سرو و یا انجیر در دسته های سه ، هفت یا دوازده تایی

تبرک آفتاب نوروزی : به اعتقاد گروهی دیگر از ایرانیان که با نام یزدانی ها شناخته شده اند و در سرزمین های کردنشین و ارمنی نشین زندگی می کنند در این روز خداوند بر مسند خود می نشیند و در حالی که پیامبران و ملایک پیرامونش هستند، سرنوشت آینده مردم را تعیین می کند. گروهی ایرانی بر این عقیده اند که فرخنده ترین ساعات نوروز، ساعات نخستین آفتاب است و در صبح نوروز، خورشید بیشتر از هر زمان دیگر به زمین نزدیک می شود و مردم با نظر کردن به آفتاب نوروزی، خود را متبرّک می کنند. از طرفی آغاز بهار در اساطیر ایران با مفهومی ویژه همراه بوده است که بر مبنای آن، مفاهیم و وقایعی به این زمان نسبت داده می شد. در ایران باستان آیین های مختلفی از جمله آیین های سوگواری نیز انجام می گرفت و گذشتگان در آخرین روزهای زمستان به یاد ارواح درگذشتگان مراسم یادبود برگزار می کردند و روز آغاز بهار را که طبیعت زندگی دوباره می یافت جشن می گرفتند. این سنت دیرین از دیرباز تا کنون ماندگار مانده است و رسم زیارت قبور رفتگان و ادای نذر و خیرات در آخرین پنج شنبه سال از چنین مراسمی به یادگار مانده است. در ایران باستان و پیرامون آن به ویژه در شرق ایران، آیین های سوگواری برای سیاوش در پایان زمستان برگزار می شد و بلافاصله پس از آن مراسم جشن نوروز و رستاخیز طبیعت برپا می شد.

جشن آب ریزگان و سنت شست و شو : آب و لزوم بارش همواره مسئله ای بوده است که در آیین های نوروزی مورد توجه و تقدس قرار گرفته است. در سفره نوروزی و هفت سین، آب از جمله اقلام عمده است. در تمامی رسوم نوروزی، کاشت سبزه، شست و شو، غسل، پاشیدن آب و سبزه به آب دادن، آب نقش مهمی ایفا می کند و در تمامی این رسوم عقیده ای وجود دارد که برای سال جدید باران و آب کافی که مظهر آبادانی است آرزو کنند. در میان ایرانیان کهن مرسوم بوده است که هنگام سپیده دم نوروز، مردم از خواب بر می خاستند و با آب قنات یا حوض خود را شسته و گاهی با پاشیدن آب جاری، خود را متبرک کرده و از دفع آفات و بلایا دور می کردند. رسم آب ریزان نیز از همین کار شست و شوی نشأت می گیرد. گروهی گفته اند علت این کار آن بوده که زمانی در ایران برای مدت ها باران نبارید و ناگهان بارانی سخت باریدن گرفت. در آن زمان مردم با پاشیدن آب در زیر این باران خود را متبرک می کردند و این رسم از آن پس در ایران ماندگار شد و هر سال مردمان در چنین روز با پاشیدن آب بر یکدیگر، باریدن باران را گرامی می دارند.

حاجی فیروز : ایرانیان باستان ، نا آرامی را ریشه ی آرامش و پریشانی را اساس سامان می دانستند و چه بسا كه در پاره ای از مراسم نوروزی ، آن ها را به عمد بوجود می آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از ۲۶ اسفند تا ۵ فروردین) چون عقیده داشتند كه فروهر ها یا ارواح درگذشتگان باز می گردند ، افرادی با صورتک های سیاه برای تمثیل در کوچه و بازار به آمد و رفت می پرداختند و بدینگونه فاصله ی میان مرگ و زندگی و هست و نیست را در هم می ریختند و قانون و نظم یک ساله را محو می کردند. باز مانده ی این رسم ، آمدن حاجی فیروز یا آتش افروز بود كه تا چند سال پیش نیز ادامه داشت.

میر نوروزی : از دیگر آشفتگی های ساختگی ، رسم میر نوروزی ، یعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در این رسم به قصد تفریح کسی را از طبقه های پایین برای چند روز یا چند ساعت به سلطانی بر می گزیدند و سلطان موقت  بر طبق قواعدی اگر فرمان های بیجا صادر می کرد ، از مقام امیری بر کنار می شد.

ششم فروردین، نوروز بزرگ : روز ششم فروردین ماه نزد ایرانیان، قرب و منزلت ویژه ای داشت و آن را عید بزرگ یا نوروز بزرگ نام نهاده بودند و وقایع و حوادث گوناگونی را به آن روز نسبت داده بودند. آن گروه از ایرانیان باستان که روز اول فروردین را روز آغاز آفرینش می پنداشتند، معتقد بودند خداوند در این روز از آفرینش جهان آسوده شد. همچنین در باور اساطیری مردم ایران زمین، در این روز کیخسرو که به پادشاهی رسیده بود و از کار این جهان غمگین گشته بود و آرزوی دنیای دیگر را داشت، موفق می شود پس از ۵   روز عبادت به دنیایی دیگر عروج کند این گروه از مردمان این روز را روزی می دانند که سعادت را میان مردم زمین تقسیم می کنند و آن را روز امید نام نهادند. زرتشتیان معتقدند که در روز ششم فروردین زرتشت متولد شده است و نیز در چنین روزی زرتشت توفیق یافت تا با خداوند مناجات کند  از دیگر وقایع نسبت داده شده به این روز می توان به پیدایی ایران زمین در این روز اشاره کرد. تهمورث دیوبند در این روز اهریمن را به بند کشید و به مدت ۳۰  سال آن را در بند نگاه داشت. فریدون در چنین روزی جهان را میان سه پسرش سلم و تور و ایرج بخش کرد. آرش کمانگیر در این روز مرز بین ایران و توران را با پرتاب تیری تعیین کرد و جانش را در این راه از دست داد. در این روز در پیکر انسان جان دمیده شد و زرتشت آیین مزدیَسنا را در این روز آشکار ساخت. تمامی این روایات به ششمین روز فروردین نسبت داده شده است و از همین رو، این روز را نوروز بزرگ نام نهاده بودند.

 سیزده بدر ، جشن طلب باران : سیزدهمین روز سال نو سیزده بدر است و بنا بر اعتقاد برخی جوانهای قدیم و بسیاری از جوانهای جدید به دلیل نحسی عدد سیزده باید این روز را به بیرون از خانه رفت در پارک یا دشتی نشست و نحسی این روز را بیرون انداخت. رسم بر این است که در این روز دخترهای دم بخت سبزه های هفت سین را که ممکن است از بس گره خورده کره ای شکل شده باشد و به احتمال بیشتر با گره پسرهای دم بخت هم قاطی شده دم رودخانه یا وسط دشت میاندازند تا به اصطلاح سیزده شان بدر شود یا به عبارتی گره بخت شان باز شده و سال بعد سیزده بدر را با همسر های خودشان بیرون بروند. اما این در واقع شکلی است که سیزده بدر این سالها به خود گرفته و در واقع قبلا فلسفه سیزده بدر اینطور نبوده است. روز سیزدهم فروردین روز تیر در تقویم ایرانیان است. ایرانیان برای اینکه آن سال برایشان سالی پر باران باشد از خانه های خود بیرون می رفتند تا در فضای باز یا در کنار رود خانه از ستاره تیشتر یا به عبارتی تیر درخواست باران نمایند .در واقع این سنت هنوز بطور کامل فراموش نشده است و در بسیاری از شهرها یا روستاهای ایران مردم در زمان کمی باران مراسمی از این قبیل را که اغلب با شادی و پایکوبی همراه شده را انجام می دهند از جمله در شهر انارک در نزدیکی نائین خری را مزین می کنند و با شادی از تپه ها پایین می اورند سپس تا پایان شب دف میزنند و آواز می خوانند و بسیاری از قدیمی تر های این شهر اعتقاد دارند که در این زمان باران شروع به باریدن میکند.

درباره نویسنده

رضا ترکی

رضا ترکی

با سلام
رضا ترکی هستم کارشناس رشته ریاضیات.
از نوجوانی علاقه بسیار زیادی به طراحی گرافیک و کامپیوتر داشتم. اکنون در اینترنت با نام گرافیست مسلمان به طراحی پوسترهای فرهنگی و مذهبی می پردازم.
همچنین در انجام امور تحت وب تخصص هایی پیدا کرده ام که به مرور زمان آن ها را در اختیار همه قرار خواهم داد.

ارسال نظر